
اونی که تا دیروز براش مثل یه بت بودی
امروز توی چشمات نگاه میکنه و ازت رد میشه
اون غریبه ای که هر روز صبح توی چشماش زل میزدی و یه لبخند خشک و خالی تحویل میگرفتی میاد توی زندگیت
اونی که یه روزی آرزوت بود الان خیلی دست یافتنی تر از یه آرزو شده
زیاد می بینیش
آره زیاد میبینیش و زل میزنی توی چشماش و میخندی
اونم میخنده ولی رنگ خنده هاش عوض شده
دیگه مثل اون روزای زمستون سرد نیست
مثل وقتی که دستای یخ زدتو میکردی توی جیبت و زل میزدی توی چشماش
آره میخنده
میخنده ولی غمو پشت مردمک چشماش میبینم
دلم برای اون روزای سرد تنگ شده
میخوام کوله پشتیمو بندازم رو دوشم و دوباره از جلوش رد شم
میخوام دوباره نگاه کنم توی چشماش و یه لبخند سرد تحویل بگیرم
آره میخوام برگردم عقب………
منم مخوام برگردم ، ولی نه به روزای سرد ! به روزهای گرم !!!
ولی نمیشه ،
بیخیال !
حداقل حال رو فدای فرضیه سفر به گذشته نکنیم ..
فعلا