کوتاه از کتابها 2

سرش گیج می رفت، افکار و احساساتش محو و تیره شده بود، درد شدیدی در شکمش حس می کرد و در چشم هایش روشنایی ناخوشی می درخشید… نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز می کردند… این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میشی پات آمده بودند.

سگ ولگرد / صادق هدایت

2 دیدگاه »

  SASAN wrote @

سلام . از صادق هدایت هیچوقت خوشم نیومد . به این دلیل که همه زندگیش پر از یاس و نا امیدی بوده . هیچوقت شادی رو تجربه نکرده . و این یعنی فاجعه .

  perullz wrote @

اممم . درسته زندگیش خیلی چیزا کم داشته خود منم با خیلی از نظریاتش موافق نیستم ، ولی الان چیزی که برای ما مطرحه زندگی شخصی نویسنده نیست بلکه شاهکار هایی ه که خلق کرده


دیدگاه شما

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <pre> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>