نیمه شب نوشت های یک دیوانه!
n0bodY fr0m NeVer laNd!آرشیو برای کتاب
کوتاه از کتابها 2
سرش گیج می رفت، افکار و احساساتش محو و تیره شده بود، درد شدیدی در شکمش حس می کرد و در چشم هایش روشنایی ناخوشی می درخشید… نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز می کردند… این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میشی پات آمده بودند.
سگ ولگرد / صادق هدایت
harry potter+ZzZZzZ
دیشب بد جوری حوصله ام سر رفته بود کسی ام خونه نبود! 
همین طوری که به حالت کف کرده زل زده بودم به تلویزیون و داشتم این چهارخونه ی چرتو نگاه میکردم یادم افتاد که دیروز جلد 1 هری پاتر و یادگاران مرگ (؟! :دی ) ترجمه ی ویدا اسلامیه رو خریدم ، با اینکه همه میگن تو الان از وقت هری پاتر خوندنت گذشته ولی نوستالژیش ولم نمیکنه! ![]()

خلاصه tv رو خاموش کردم و کتابو زدم زیر بغلم و رفتم رو تختم که بخونمش! 
تقریبا بعد از اینکه 30 صفحه اش رو خوندم دیگه خوابم گرفت و بی خیالش شدم و گرفتم خوابیدم ! 
اولین بار بود تو این تابستون که زودتر از 2 میخوابیدم! ، صبح که بیدار شدم (ساعت 9) احساس کردم نسبت به روزای قبل خیلی سر حال ترم! 
حالا از خواب و اینا که بگذریم به نظرم هری پاتر مثل همیشه جذاب نبود!…..نمیدونم شاید من سنم رفته بالاترو دیگه باهاش حال نمیکنم،شایدم تازه اولاشه! نمیدونم! 
فیلم هاشم که هیچ وقت کامل ندیدم و دوست ندارمم ببینم چون به نظرم اصلا به خوبیه کتاباش نیست!
حالا اگه کسی این کتاب آخری رو خونده بیاد کامنت بزاره ببینم مشکل از منه یا کتاب 
ادیت : وسط های کتابم الان ، نظرم داره عوض میشه! 
فقط نمیدونم این خانوم اسلامیه چه اصراری داره ضرب المثل های ما رو با اصطلاحات کتاب میکس کنه!

راستی……هدویگ!!!!!!!!!!!
