نیمه شب نوشت های یک دیوانه!
n0bodY fr0m NeVer laNd!آرشیو برای کوتاه از کتابها
کوتاه از کتابها 2
سرش گیج می رفت، افکار و احساساتش محو و تیره شده بود، درد شدیدی در شکمش حس می کرد و در چشم هایش روشنایی ناخوشی می درخشید… نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز می کردند… این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میشی پات آمده بودند.
سگ ولگرد / صادق هدایت
کوتاه از کتابها
تمامی آنچه از آدمی باقی میماند گوگردی است که جعبه کبریتی را کفایت کند … و آهنی که بتوان از آن میخی ساخت که انسان بتواند خود را حلق آویز کند
تنهایی پر هیاهو / یهومیل هرابال / پرویز دوانی