آرشیو برای کوتاه از کتابها

کوتاه از کتابها 2

سرش گیج می رفت، افکار و احساساتش محو و تیره شده بود، درد شدیدی در شکمش حس می کرد و در چشم هایش روشنایی ناخوشی می درخشید… نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز می کردند… این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میشی پات آمده بودند.

سگ ولگرد / صادق هدایت

کوتاه از کتابها

تمامی آنچه از آدمی باقی میماند گوگردی است که جعبه کبریتی را کفایت کند … و آهنی که بتوان از آن میخی ساخت که انسان بتواند خود را حلق آویز کند

تنهایی پر هیاهو / یهومیل هرابال / پرویز دوانی